رفتیم خونه خاله زهرا....
ما که هرچی به بابایی گفتیم ما رو ببر خونه خاله زهرا نمیتونست.
بالاخره تصمیم گرفتیم خودمون بریم و بابایی رو تنها بزاریم
این کار رو هم کردیم و خودمون 3تایی با قطار رفتیم خونه خاله زهرا بندرعباس 

خیلی هوا عالی بود مخصوصا دریا که میرفتیم ...











بابایی هم دیگه طاقت نیاورد و اومد بندر
البته منم گفتم دیگه نمیام تا بیای دنبالمون 

اینجا هم رفتیم قشم ...


خخخخخخ
این دو تا فسقلی هم یه کالسکه عروسک داشتن و کالسکه رو امیرعلی برمیداشت و عروسک داخلش رو هم ثنا خانم دیگه فقط میدوییدن و یکی هم باید پشت سرشون میدویید
اصلا نزاشتن جایی بریم و درست و حسابی خرید کنیم 




پدر و پسر آماده برن دریا ...










واقعا خوش گذشت این 2هفته.خیلی ممنونیم خاله جونی




رفتیم خونه خاله زهرا....
